جیدی ونس، معاون رییسجمهور آمریکا، در ماههای اخیر یک الگوی رفتاری مشخص را دنبال کرده است؛ ساختن یک جایگاه و هویت سیاسی مستقل از دولت ترامپ. محور این استقلال هم پرونده جنگ با ایران است.
بر طبق گزارش بسیار مهم اخیر نیویورکتایمز (دهم سپتامبر ۲۰۲۶) تصمیم ونس برای دور زدن کانال رسمی پنتاگون برای دریافت اطلاعات دقیق از جنگ با ایران، یکی از نشانههای بارز تلاش او برای خارج شدن از زیر بیرق ترامپ و ایفای نقش جدید خود به عنوان رهبر جنبش «ماگا» با شعار «اول آمریکا» است.
بر اساس این گزارش، او در بهار و تابستان امسال بهجای اتکا به تلخیص رسمی وزارت جنگ آمریکا، شخصاً و مستقیماً با فرماندهان نظامی آمریکا در خاورمیانه، اروپا و آسیا تماس گرفته تا وضعیت واقعی ذخایر مهمات، میزان تابآوری نظام ایران، و هزینه این جنگ برای بازدارندگی آمریکا در برابر چین و روسیه را بدون واسطه دریافت کند.
این کار، رفتار یک معاون رییسجمهور معمولی نیست. ونس با ساختن یک شبکه اطلاعاتی موازی و شخصی، خودش را از وابستگی به روایت رسمی کاخ سفید بینیاز کرده تا مبنایی مستقل برای قضاوت و تصمیمگیری خودش درباره جنگ ایجاد کند. همان چیزی که بعدا در کارزارهای انتخاباتی، به او اجازه خواهد داد تا ادعا کند که واقعیت جنگ را زودتر و دقیقتر از حلقه ترامپ، از جمله روبیو، وزیر خارجه، میدانسته است و برای پایان بخشیدن به این جنگ خسارتبار تمام تلاش خود را، از جمله در مذاکرات اسلامآباد به کار گرفته است.
نشانه دیگر این استراتژی سیاسی و انتخاباتی ونس، موضعگیری علنی و شدید او علیه لابی اسراییل بود. او پیشتر در گفتگویی طولانی با جو روگان به صراحت مدعی شده بود که افرادی در دولت اسراییل، از طریق کارزاری تبلیغاتی مرتبط با برد پارسکیل، کوشیدهاند مذاکرات با ایران را تخریب کنند تا جنگ ادامه یابد. اظهاراتی که واکنش تند محافل هوادار اسراییل را برانگیخت – اما پس از آن مرزبندی ونس با جناح هوادار جنگ در حزب جمهوریخواه، همان جناحی که روبیو نماینده اصلی آن است، دیگر علنی و غیر قابل بازگشت شد.
اگر این دو اقدام را کنار هم بگذاریم—جمعآوری مستقل اطلاعات درباره واقعیت جنگ و افشای علنی نقش لابی اسرائیل در تداوم آن—روشن میشود که ونس در موقعیتی قرار گرفته که پایان جنگ ایران میتواند برای او به یک فرصت سیاسی کمسابقه تبدیل شود. اگر تفاهمنامه اسلامآباد احیا شود و جنگ واقعاً به پایان برسد، ونس میتواند خود را سیاستمداری معرفی کند که پیش از دیگران خطر جنگ را تشخیص داد، شجاعت افشای نقش یک لابی پر نفوذ اسرائیل در تداوم آن را داشت و در نهایت، راهحل دیپلماتیک را نیز خود او به میدان آورد.برای ادعای رهبری جنبش «آمریکا اول» و به ارث بردن پایگاه اجتماعی ترامپ—نه از مسیر تداوم سیاستهای او، بلکه با بازگشت به وعده اولیهاش برای «پایان دادن به جنگهای بیپایان»—دقیقاً به چنین روایتی نیاز است.
بنابراین، پرونده ایران برای ونس میتواند به اهرم سیاست داخلی برای تصاحب رهبری اردوگاه محافظهکار از دو رقیب همزمان تبدیل شود و ترامپ و جریان جنگطلب و مداخلهگر را به حاشیه براند. ترامپ، که جنگ در دوره ریاستجمهوری او آغاز شد، و روبیو، که همچنان یکی از اصلیترین مدافعان تداوم آن است.
همینجا یک فرصت راهبردی برای ایران شکل میگیرد. گزارش جدید ونس در نیویورکتایمز در ۱۰ سپتامبر، هم از نظر زمانبندی، در آستانه انتخابات ۲۰۲۸، و هم از نظر محتوای آن، اهمیت ویژهای دارد. اگر ونس بتواند پیش از انتخابات با ایران به توافق برسد و جنگ را پایان دهد، این توافق میتواند به ستون اصلی روایت انتخاباتی او تبدیل شود: پایان دادن به جنگی که در دوره ترامپ آغاز شد و بازگرداندن سیاست خارجی آمریکا به وعده «آمریکا اول» و رهایی سیاست خارجی آمریکا از نفوذ لابی اسرائیل.
ایران در چنین سناریویی صرفاً طرف یک توافق نخواهد بود؛ میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده پیروزی رئیسجمهور آینده آمریکا تبدیل شود. چنین توافقی همزمان سه پیامد سیاسی مهم خواهد داشت:
اول؛ جایگاه لابی اسرائیل در واشنگتن را بهشدت تضعیف میکند.
دوم؛ برای ترامپ یک شکست سیاسی و ضربهای جدی به میراث سیاسی او وارد میکند.
سوم؛ ونس را به رئیسجمهوری تبدیل میکند که بخشی از پیروزی خود را مدیون توافق با تهران است.
چنین وابستگی سیاسی، بهخودیخود تضمین تغییر سیاست خصمانه آمریکا علیه ایران نیست، اما میتواند نخستین زمینه جدی برای بازتعریف رابطه واشنگتن و تهران در جهت منافع ملی ایران باشد.
*دیدگاه ها و نظرات مطرح شده در مقالات این بخش، بیانگر دیدگاه های نویسندگان آن هاست و لزوماً منعکس کننده مواضع موسسه پایاب نیست.
