خلاصه مدیریتی
پس از وقوع درگیری نظامی در سال ۱۴۰۴، محیط امنیتی ایران دستخوش تغییرات بنیادین شده است. تداوم تنشها فرسایش قدرت ملی و فشار بر ائتلافهای منطقهای را به همراه دارد. این یادداشت پیشنهاد میکند با گذار از رویکرد «تثبیت بازدارندگی از طریق پاسخ متقارن و ارتقای سطح آمادگی» یا «تنشزدایی سریع، گشایش دیپلماتیک و بازسازی توان تابآوری»، راهبرد «ترکیبی؛ حفظ بازدارندگی فعال همگام با ابتکارات دیپلماتیک مرحلهای» اتخاذ گردد. هدف، مدیریت تنش از طریق تفاهمنامهای مشروط برای خروج از وضعیت بحرانی و حفظ موازنۀ قدرت است.
بیان مسئله
تفاهمنامه ایران و آمریکا پس از جنگ رمضان در بستری از تنشهای فزاینده، رقابتهای ژئوپلیتیکی و نگرانیهای امنیتی شکل گرفت. این تفاهمنامه تلاشی بود برای جلوگیری از گسترش بحران و مهار چرخۀ تشدیدی که میتوانست منطقه را به سمت یک جنگ گسترده سوق دهد. در شرایطی که حملات متقابل، فشار بر متحدان منطقهای و افزایش حساسیت خطوط تماس، احتمال درگیری مستقیم میان دو کشور را بالا برده بود، این تفاهمنامه بهعنوان یک سازوکار مدیریت بحران اهمیت ویژهای پیدا کرد. هدف اصلی آن ایجاد حداقلی از قواعد رفتاری، کاهش سوءبرداشتها و فراهمکردن امکان کنترل بحران از طریق کانالهای ارتباطی محدود بود. در صورت عدم تلاش برای دسترسی به چنین تفاهمنامهای، خطر تشدید بحران و تقابلهای بلندمدت در منطقه وجود داشت. علاوهبراین، فشارهای خارجی و داخلی میتوانست منجر به انزوای دیپلماتیک ایران و یا به خطر افتادن معیشت و اقتصاد ناشی از هزینههای جنگ شود.
تحلیل بازیگران
در تحلیل منافع بازیگران، روشن است که ایران در پی جلوگیری از ورود آمریکا به یک درگیری مستقیم، حفظ بازدارندگی منطقهای و مدیریت فشارهای داخلی و اقتصادی بود. ایران همچنین تلاش داشت از آسیب به متحدان منطقهای خود جلوگیری کند و ابتکار عمل را در پروندههای امنیتی خاورمیانه حفظ نماید. در مقابل، آمریکا نیز بهدنبال جلوگیری از گسترش جنگ، حفظ امنیت متحدان، کنترل قیمت انرژی و جلوگیری از ورود به جنگی پرهزینه بود. با اینحال، آمریکا و رژیم صهیونی به زعم اینکه جنگ علیه ایران طولانی نخواهد شد و به بهانۀ کنترل و برچیدن برنامههای هستهای ایران در دو مرحله اقدام به تجاوز به تمامیت ارضی ایران کردند: اقدام اول در خرداد ۱۴۰۴ و برای دومین بار در اسفند همان سال.
آمریکا با ادعای قصد ایران بر گسترش برنامۀ هستهای خود و رسیدن به بمب اتم و ارائۀ روایت خود مبنی بر امنیتیسازی توانمندی هستهای و موشکی ایران به همپیمانی رژیم اسرائیل اقدام به تعرض به خاک ایران نمود. باور مقامات آمریکایی بر این بود که ایران توان مقابله و پاسخ به حملات را ندارد ولی با پیبردن به ضعف اطلاعات خود از قدرت پاسخدهی ایران، مبادرت به پذیرش آتشبس پس از جنگ ۱۲ روزه کرد. پس از گذشت حدود نه ماه و بهبود قوای خود در منطقه، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، آمریکاییها با هدف اتمام ماموریت در موضوع ایران و دستیابی به اهداف خود به مدت حدود ۴۰ روز (جنگ رمضان) بار دیگر دست به تلاش زدند. اما، باز هم با موفق به اعمال اهداف خود نشدند و نتیجتاً با یک تفاهم موقت ۶۰ روزه (که طی آن تلاشهایی برای رسیدن به توافق نهایی انجام شد) اعلام آتشبس کردند.
رژیم اسرائیل، در سوی دیگر، ایران را یک تهدید منطقهای برای خود قلمداد میکند. مقامات اسرائیل حضور ایران در منطقه و حمایت از محور مقاومت را خطری برای موجودیت خود میبیند و برای همین، بلافاصله پس از اعلام شکست مذاکرات ایران و آمریکا در اسفند ۱۴۰۴، همراه با آمریکا جنگ رمضان را علیه ایران آغاز کرد. توقف برنامههای موشکی ایران، اطمینان خاطری برای رژیم صهیونیستی خواهد بود که در پی آن میتواند نفوذ و غارت خود در منطقه را افزایش دهد.
از منظر واشنگتن، بیثباتی منطقهای میتوانست رقابت همزمان با چین و روسیه را پیچیدهتر کند و هزینههای سیاسی و اقتصادی قابلتوجهی ایجاد نماید. چین که پیش از این جنگ روابط اقتصادی و راهبردی عمیقی با تهران با واردات تقریباً ۸۰ درصد نفت ایران برقرار کرده بود، در طول جنگ نیز همچنان به همکاری خود با ایران ادامه داد و با انتقال فناوریهای راداری در تقویت مقاومت تهران در برابر حملات نقش بسزایی ایفا کرد. البته حمایتهای پکن نه صرفاٌ دوستانه بلکه از روی منافع ملی خود نیز هست؛ نفوذ راهبردی چین در جنوب ایران و منطقۀ خلج فارس در گرو روابط حسنه میان ایران و همسایگان جنوبی آن است. اما، از سوی دیگر، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران موجب تردید کشورهای جنوب خلیج فارس در روابط خود با آمریکا شد زیرا این روابط نهتنها ضامن بازدارندگی در برابر جنگ نشد بلکه خود تبدیل به عاملی شد که مورد هدف ایران قرار گرفتند.
روسیه نیز بهعنوان رقیب راهبردی ایالات متحده، بهرغم اعلام رسمی و محکومیت حملات به ایران، از این جنگ بیبهره نماند. طولانی شدن جنگ اوکراین و علاقۀ ظاهری مسکو به توافق بر سر آتشبس در این جنگ به واسطۀ فشار کشورهای اروپایی و آمریکا نمیتواند واقعیت مسئله را بزداید؛ زیرا که اوکراین همچنان زیر آتش حملات است و البته که پاسخهای کوبندهای نیز به مسکو داده است. ازاینرو، جنگ آمریکا علیه ایران از فشار به مسکو برای عدمحمله به اوکراین کاسته است؛ علاوهبراین، تبادلات اطلاعاتی مسکو و تهران علیه آمریکا خود میتواند اهرمی برای مسکو بابت تحمیل برنامههای نظامی خود به واشنگتن باشد. در همین زمینه، با حملۀ اوکراین به کشتی تجاری ایران در دریای خزر با بهانۀ همکاری نظامی ایران و روسیه با استفاده از این کشتی، تحولی تازه در معادلات جنگ در منطقه و جهان را منتج شد. از یکسو، روسیه با بهرهگیری از درگیری آمریکا با ایران، فضای مانور بیشتری برای پیشبرد اهداف نظامی خود در اوکراین مییابد و از سوی دیگر، با برجستهسازی نقش ایران در حمایت از روسیه، میکوشد فشارهای غرب بر خود را تعدیل کند. این وضعیت، در مجموع، تصویری پیچیدهتر از پیوندهای امنیتی و رقابتهای ژئوپلیتیکی میان قدرتهای منطقهای و جهانی ترسیم میکند و نشان میدهد که جنگ آمریکا علیه ایران میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد و به بازآرایی موازنههای قدرت در اوراسیا بینجامد.
کشورهای جنوب خلیج فارس نیز متأثر از این دو جنگ ایران بودند. کویت، امارات متحدۀ عربی، اردن، عمان و حتی عربستان صعودی به دلیل حضور پایگاههای آمریکا در خاک آنها که مبدأ حملات علیه ایران بودند هدف مشروع ایران تلقی شدند و مورد برخورد موشکهای ایرانی در پاسخ به تجاوزات آمریکا قرار گرفتند. ادامۀ جنگ، از سوی دیگر، به معنای فروش کمتر نفت این کشورها با بسته بودن تنگۀ هرمز است. ازاینرو، این کشورها در نهایت مجبور به عقبنشینی از مواضع خود در خصومتورزی به ایران هستند تا بیشتر از لحاظ اقتصادی و امنیتی متضرر نشوند. در ادامه، این کشورها با درک پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی بحران، بهتدریج به سمت اتخاذ مواضع محتاطانهتر و حتی میانجیگرانه حرکت کردند. وابستگی شدید اقتصادهای جنوب خلیج فارس به صادرات انرژی و تجارت دریایی، آنها را در برابر هرگونه اختلال در امنیت تنگۀ هرمز آسیبپذیر میکند؛ ازهمینرو، تداوم تنش میان ایران و آمریکا نهتنها تهدیدی برای امنیت ملی این کشورهاست، بلکه ثبات مالی و سرمایهگذاری خارجی آنها را نیز با چالش مواجه میسازد. افزونبراین، حملات متقابل و احتمال گسترش دامنه درگیری به زیرساختهای انرژی، این کشورها را به این جمعبندی رسانده است که حفظ روابط کاری با ایران و کاهش سطح تنش، بخشی از راهبرد بقا و ثبات منطقهای آنهاست. در نتیجه، شاهد افزایش پیامهای دیپلماتیک، تلاش برای میانجیگری و فاصلهگیری تدریجی از سیاستهای تقابلی واشنگتن هستیم؛ روندی که میتواند در بلندمدت به بازتعریف نقش کشورهای جنوب خلیج فارس در معادلات امنیتی خاورمیانه منجر شود.
قابلیتهای دو بازیگر اصلی این جنگ (ایران و آمریکا) نیز نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تفاهمنامه داشت. ایران با توان بازدارندگی نامتقارن، شبکۀ متحدان منطقهای علیالخصوص در محور مقاومت، ظرفیت موشکی و پهپادی و قدرت تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی خاورمیانه، قادر بود هزینههای قابلتوجهی برای حضور آمریکا در منطقه ایجاد کند. آمریکا نیز با قدرت نظامی برتر، شبکۀ گستردۀ پایگاههای منطقهای، توان اقتصادی و تحریمی و نفوذ دیپلماتیک، از ابزارهایی برخوردار بود که میتوانست رفتار ایران را محدود یا مدیریت کند. این ترکیب از قابلیتها، روابط قدرت میان دو کشور را بهصورت یک الگوی پیچیده از بازدارندگی متقابل و نفوذ نامتقارن شکل داده است.
استراتژی و نیت بازیگران نیز در شکلگیری تفاهمنامه نقش اساسی داشت. ایران تلاش میکرد از طریق حفظ بازدارندگی بدون عبور از آستانۀ جنگ، نقش منطقهای خود را تثبیت کند و فشارهای داخلی را از طریق کاهش تنش خارجی مدیریت نماید. آمریکا نیز بهدنبال مهار بحران بدون ورود به جنگ، حفظ امنیت متحدان و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی برای کنترل رفتار ایران بود. هر دو طرف در این مرحله به این جمعبندی رسیده بودند که تشدید بحران میتواند هزینههایی ایجاد کند که هیچیک آمادگی پرداخت آن را ندارند.
روابط میان دو کشور ترکیبی از منافع مشترک، تعارض منافع، وابستگی متقابل و نفوذ نامتقارن است. هر دو بازیگر در جلوگیری از جنگ گسترده، حفظ ثبات نسبی و جلوگیری از آسیب به جریان انرژی منافع مشترک دارند. اما تعارض منافع در حوزههایی چون نقش منطقهای ایران، حضور نظامی آمریکا و پروندۀ هستهای همچنان پابرجاست. وابستگی متقابل نیز در قالب نیاز به ثبات منطقهای و امنیت انرژی وجود دارد، هرچند این وابستگی با وجود بازیگران دیگر در حوزۀ انرژی نامتقارن و شکننده است. نفوذ آمریکا بیشتر اقتصادی و نظامی است، در حالی که نفوذ ایران عمدتاً منطقهای و مبتنی بر شبکۀ متحدان در محور مقاومت و براساس ایدئولوژی مشترک است.
محدودیتهای داخلی و بینالمللی نیز بر رفتار دو کشور تأثیر گذاشته است. ایران با فشار اقتصادی، محدودیتهای دیپلماتیک و حساسیت افکار عمومی مواجه است که بنا به گفتۀ کارشناسان و حتی مقامات ارشد کشور در صورت تداوم میتواند منجر به بحران در حوزههای اقتصادی و انرژی در داخل کشور شود. مضافبراین، ایران باید رفتار متحدان منطقهای خود را نیز مدیریت کند تا علاوه بر حفظ ارتباطات و نفوذ خود در منطقه مانع از باختن میدانهای اقتصادی و سیاسی خود به کشورهای گاهاً ماجراجوی همسایه شود. از سوی دیگر، آمریکا نیز با عدمتمایل داخلی برای ورود به جنگ جدید، فشار برای کاهش حضور نظامی و رقابت همزمان با چین و روسیه روبهروست. با توجه به نوسانات بخش انرژی که عمدتاً بالاتر از میانگین ماههای قبل از جنگ هستند، ادامۀ جنگ میتواند نارضایتی مالیاتدهنگان آمریکایی را در پی بروز تورم در بخش مزبور به دنبال داشته باشد. نتیجتاً، این محدودیتها باعث شد هر دو طرف به سمت یک تفاهم حداقلی با میانجیگری کشورهای همسایۀ ایران حرکت کنند.
در سه لایۀ تحلیل بحران جنگ رمضان در منطقۀ خاورمیانه، ابتدا باید دید چه اتفاقی افتاده است. در ادامۀ تشدید تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی، در اسفندماه سال ۱۴۰۴، حملات و تعرضات مستقیم به تمامیت ارضی ایران صورت گرفت. با توجه به پررنگ بودن نقش ایالات متحده در همکاری و مشارکت در جنگ علیه ایران، پس از سالها تنشهای دیپلماتیک میان این دو کشور، درگیری مستقیم نظامی میان ایران و آمریکا رخ داد. بنابراین، تفاهمنامه در چنین شرایطی شکل گرفت تا از تشدید بحران جلوگیری کند. در لایۀ دوم، منافع بازیگران نشان میدهد که هر دو طرف بهدنبال جلوگیری از جنگ، حفظ ثبات نسبی و مدیریت هزینهها بودند. در لایۀ سوم، روابط قدرت میان دو کشور ترکیبی از بازدارندگی نامتقارن و قدرت نظامی برتر است که تفاهمنامه تلاش کرد آن را در سطحی قابلمدیریت نگه دارد.
گزینههای سیاستی
گزینۀ نخست راهبرد «تثبیت بازدارندگی از طریق پاسخ متقارن و ارتقای سطح آمادگی» است. قائلان به این گزینه استدلال میکنند که در محیط امنیتی پسابحران، تنها عامل بازدارنده در برابر پیشروی و اقدامات خصمانه طرف مقابل، تحمیل هزینۀ متناظر و حفظ موازنۀ قدرت است. از این منظر، هرگونه نمایش تردید یا عقبنشینی تاکتیکی، بهعنوان ضعف محاسباتی تلقی شده و انگیزۀ دشمن را برای ضربات بعدی افزایش میدهد. اقدامات پیشنهادی این رویکرد شامل پاسخ نظامی قطعی، تشدید تدابیر پدافندی در نقاط راهبردی، ارتقای آمادگی نیروهای مسلح و تثبیت خطوط قرمز امنیتی کشور است تا طرف مقابل متقاعد شود که هزینۀ تداوم تقابل بهمراتب بیشتر از دستاوردهای آن خواهد بود. از سوی دیگر، منتقدان این راهبرد تأکید دارند که این الگو مستعد تشدید ناخواستۀ تنش و ورود به یک جنگ فرسایشی بلندمدت است. تداوم فضای شبهجنگی، فشارهای ناشی از تحریم و انزوای بینالمللی را تعمیق کرده و کانالهای دیپلماتیک و مانورهای چندجانبه کشور را محدود میسازد، که این امر به نوبۀ خود در میانمدت و بلندمدت بار اقتصادی سنگینی بر توان تابآوری داخلی تحمیل میکند.
گزینۀ دوم راهبرد «تنشزدایی سریع، گشایش دیپلماتیک و بازسازی توان تابآوری» است. موافقان این رویکرد بر این باورند که اولویت بنیادین کشور در شرایط پسابحران، صیانت از زیرساختهای اقتصادی، معیشت عمومی و ایجاد فضای تنفس برای بازسازی توان ملی است. این راهبرد بر این فرض استوار است که با بهرهگیری فوری از سازوکارهای میانجیگری بینالمللی، پذیرش شروط مصالحهجویانۀ دوجانبه و توقف چرخۀ کنش و واکنش نظامی، میتوان مانع از شکلگیری ائتلافهای خصمانۀ بینالمللی شد. در این چارچوب، عقبنشینیهای تاکتیکی یا توقف اقدامات تنشزا، نه به معنای ضعف، بلکه تصمیمی حسابشده برای خرید زمان، بهبود شاخصهای کلان اقتصادی و جلب همکاری بازیگران بیطرف قلمداد میشود. از طرفی، مخالفان این گزینه معتقدند که تنشزدایی یکجانبه یا شتابزده بدون دریافت امتیازات معادل، به فرسایش بازدارندگی راهبردی میانجامد. از نگاه این گروه، چنین رویکردی ممکن است اعتبار امنیتی کشور در موازنۀ منطقهای را تضعیف کرده و طرف مقابل را به افزایش مطالبات زیادهخواهانه در حوزههای امنیتی و ژئوپلیتیکی سوق دهد.
گزینۀ سوم راهبرد «ترکیبی؛ حفظ بازدارندگی فعال همگام با ابتکارات دیپلماتیک مرحلهای» است. طرفداران این گزینه معتقدند که امنیت پایدار از تفکیکناپذیری «قدرت دفاعی» و «ابتکار عمل دیپلماتیک» حاصل میشود. در این الگو، کشور همزمان با حفظ هوشیاری عملیاتی و تثبیت توان دفاعی برای جلوگیری از خطای محاسباتی دشمن، ابتکار عمل دیپلماتیک را در سطوح دوجانبه، منطقهای و چندجانبه به دست میگیرد. مؤلفههای اجرایی این رویکرد عبارتند از بهرهگیری از قدرت بازدارندگی بهعنوان پشتوانهای برای مذاکره از موضع اقتدار، فعالسازی ظرفیتهای میانجیگران منطقهای، و طراحی سازوکارهای مرحلهبندیشده جهت مدیریت بحران به نحوی که هیچیک از مؤلفههای امنیت ملی فدای دیگری نشود. منتقدان در باب این گزینه تصریح میکنند که اجرای موفق این راهبرد نیازمند سطحی بسیار بالا از هماهنگی میان نهادهای نظامی و دیپلماتیک است. وجود هرگونه ناهماهنگی در ارسال سیگنالها میتواند به سوءتعبیر طرف مقابل یا بیاثر شدن تلاشهای دیپلماتیک منجر شود؛ علاوهبراین، سرعت مدیریت بحران در این مدل به دلیل ماهیت گامبهگام آن کندتر از رویکردهای تکبعدی است.
توصیههای سیاستی
با توجه به این تحلیل، توصیههای سیاستی ایران شامل تثبیت بازدارندگی از طریق پاسخ متقارن، گشایش دیپلماتیک و بهرهگیری از ابتکارات دیپلماسی همزمان با حفظ بازدارندگی است. دیپلماسی بحران میتواند از طریق ایجاد کانالهای ارتباطی پایدار و استفاده از میانجیهای منطقهای مانند پاکستان و عمان، تنشها را در کوتاه مدت کاهش دهد. در میان مدت، گشایش دیپلماتیک و بازسازی توان تابآوری از تشدید تنش ناخواسته جلوگیری میکند؛ در این راستا، ایران نباید با ایجاد بحران در نفوذ خود در تنگۀ هرمز کارتهای خود را تماماً به کار بگیرد تا همچنان بتواند قدرت چانهزنی خود را در مذاکرات پس از تفاهمنامه حفظ کند. اما برای حل یا مدیریت این چالش در درازمدت، دیپلماسی ترکیبی و چندلایه با استفاده از ظرفیت چین، روسیه و کشورهای منطقه و رابطۀ حسنۀ ایران با آنان، شانس ایران برای موفقیت نسبی در مذاکرات را افزایش میدهد.
ترکیب این سه گزینه بهصورت یک بستۀ سیاستی یکپارچه بهظاهر میتواند بهترین مسیر برای ایران باشد. در کوتاهمدت باید کانالهای ارتباطی از طریق میانجیگران و چهبسا بهطور مستقیم تثبیت شود و از اقدامات تحریکآمیز جلوگیری گردد. در میانمدت باید نقش میانجیهای منطقهای تقویت شده و سازوکارهای اعتمادساز و منطبق بر منافع ملی هر چند محدود ایجاد گردد. در بلندمدت نیز باید قواعد حداقلی بازی با آمریکا بازتعریف شود و بازدارندگی هوشمند تقویت گردد تا روابط دو کشور از حالت بحرانمحور خارج شود.
در نهایت، تفاهمنامه ایران و آمریکا پس از جنگ رمضان فرصتی برای مدیریت بحران و جلوگیری از جنگ گسترده است. پایداری این تفاهمنامه نیازمند دیپلماسی چندلایه، بازدارندگی هوشمند و مدیریت دقیق روابط قدرت است. ایران میتواند با اتخاذ بستۀ سیاستی پیشنهادی، هم از تشدید بحران جلوگیری کند و هم نقش منطقهای خود را تثبیت نماید.
*دیدگاهها و نظرات مطرح شده در مقالات این بخش، بیانگر دیدگاههای نویسندگان آنهاست و لزوماً منعکس کننده مواضع موسسه پایاب نیست.