پایاب، پویشگران آینده امیدبخش

امنیتی‌سازی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به عنوان راهبرد اصلی رژیم اسرائیل

در چهار دهه اخیر، مفهوم «امنیت» در روابط بین‌الملل دچار تحولی بنیادین شده است. اگر در دوران جنگ سرد امنیت عمدتاً با موازنه نظامی، بازدارندگی هسته‌ای و مرزهای سرزمینی تعریف می‌شد، در نظم پساقطبی و دوران گذار، امنیت به حوزه‌هایی چون اقتصاد، فناوری، انرژی، هویت و حتی روایت‌های گفتمانی نیز تسری یافته است. در چنین شرایطی، تهدید صرفاً یک واقعیت عینی نیست؛ بلکه می‌تواند محصول برساخت سیاسی، گفتمانی و نهادی باشد. در این چارچوب، «امنیتی‌سازی» به‌مثابه فرآیندی که طی آن یک موضوع عادی به مسئله‌ای اضطراری و وجودی تبدیل می‌شود، به یکی از مهم‌ترین ابزارهای رقابت تبدیل شده است.

این گزارش سیاستی با تکیه بر ادبیات نظری امنیتی‌سازی، به‌ویژه مکتب کپنهاگ، و با رویکردی تبارشناسانه، روند امنیتی‌سازی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران توسط رژیم اسرائیل را تحلیل می‌کند. هدف این یادداشت، صرفاً توصیف یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه فهم یک پروژه راهبردی بلندمدت است که از اوایل دهه ۱۹۹۰ آغاز شده و تا امروز ادامه دارد.

چارچوب نظری امنیتی‌سازی

مکتب کپنهاگ و مفهوم امنیتی‌سازی

مفهوم امنیتی‌سازی به‌صورت نظام‌مند توسط مکتب کپنهاگ در دهه ۱۹۹۰ صورت‌بندی شد. اندیشمندانی چون بری بوزان و ال ویور در کتاب امنیت: چارچوبی تازه برای تحلیل نشان دادند که امنیت، بیش از آنکه یک وضعیت عینی باشد، یک کنش گفتاری  [1]است.

بر اساس این نظریه:

  1. یک کنشگر سیاسی، موضوعی را تهدیدی وجودی معرفی می‌کند؛
  2. این معرفی در قالب گفتار عمومی، رسمی یا نهادی صورت می‌گیرد؛
  3. اگر مخاطب آن را بپذیرد، موضوع از حوزه سیاست عادی خارج و وارد حوزه اقدامات اضطراری می‌شود؛
  4. اقدامات فوق‌العاده، که در شرایط عادی غیرقابل توجیه‌اند، مشروعیت می‌یابند.

در این چارچوب، امنیتی‌سازی نه لزوماً پاسخ به تهدید واقعی، بلکه فرآیند تولید «وضعیت اضطراری» است.

امنیت چندبعدی در نظم پساجنگ سرد

در دوران جنگ سرد، امنیت عمدتاً نظامی بود. اما در نظم پساقطبی:

  • رقابت‌های اقتصادی و فناورانه برجسته شده‌اند؛
  • بازیگران غیردولتی نقش‌آفرینی می‌کنند؛
  • افکار عمومی و رسانه‌ها در تولید تهدید نقش دارند؛
  • مشروعیت بین‌المللی در کنار قدرت سخت اهمیت یافته است.

در چنین شرایطی، امنیتی‌سازی می‌تواند ابزاری برای مهار رقبا حتی بدون ورود به جنگ مستقیم باشد.

بستر تاریخی امنیتی‌سازی ایران

از تهدید اروپایی تا تهدید عربی

در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، بخشی از گفتمان رسمی در رژیم اسرائیل بر برجسته‌سازی تهدید تاریخی اروپا – و به‌ویژه مسئولیت تاریخی آلمان – استوار بود؛ گفتمانی که با ارجاع مداوم به هولوکاست، ناامنی تاریخی یهودیان را به مسئله‌ای زنده و سیاسی در روابط بین‌الملل تبدیل می‌کرد. در این چارچوب، امنیتی‌سازی نه متوجه یک تهدید نظامی فوری از سوی اروپا، بلکه معطوف به بازنمایی یک امکان تکرار تاریخی بود: این ایده که حتی جوامع متمدن اروپایی نیز می‌توانند در شرایط خاص به بستر تهدید وجودی بدل شوند. چنین روایت‌سازی‌ای دو کارکرد راهبردی داشت؛ نخست، تثبیت موقعیت اخلاقی و مظلومیت تاریخی رژیم اسرائیل در افکار عمومی غرب و تبدیل امنیت آن به یک تعهد اخلاقی برای دولت‌های اروپایی؛ و دوم، ایجاد زمینه مشروعیت برای دریافت حمایت‌های مالی، نظامی و سیاسی، از جمله غرامت‌های گسترده آلمان و تضمین‌های امنیتی بلندمدت. به بیان دیگر، امنیتی‌سازی گذشته اروپایی نه برای تولید خصومت پایدار، بلکه برای تثبیت سرمایه اخلاقی و تبدیل آن به امتیازهای عینی در ساختار بین‌المللی به‌کار گرفته شد؛ فرآیندی که در آن حافظه تاریخی به ابزار چانه‌زنی ژئوپلیتیکی تبدیل گردید.

از تهدید عربی تا تهدید ایرانی

تا دهه ۱۹۸۰، تهدید اصلی رژیم اسرائیل، دولت‌های عربی بودند. جنگ‌های ۱۹۴۸، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ چارچوب امنیتی رژیم اسرائیل را شکل دادند. اما پس از پایان جنگ سرد و آغاز روند صلح خاورمیانه (کنفرانس مادرید ۱۹۹۱)، خطر دولت‌های عربی کاهش یافت.

در این خلأ تهدید، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان بازیگر ایدئولوژیک و منطقه‌ای جایگزین شد. ایران نه‌تنها با رژیم اسرائیل رابطه رسمی نداشت، بلکه از گروه‌های مقاومت فلسطینی و لبنانی حمایت می‌کرد. این زمینه سیاسی، بستر اولیه امنیتی‌سازی را فراهم کرد.

      آغاز تمرکز بر برنامه هسته‌ای

از اوایل دهه ۱۹۹۰، رهبران رژیم اسرائیل بارها اعلام کردند که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای است. این اعلام‌ها به‌صورت دوره‌ای تکرار شد:

  • هشدارهای مکرر درباره «چند سال فاصله تا بمب»؛
  • ارائه نمودارها و تصاویر در مجامع بین‌المللی؛
  • پیوند زدن برنامه هسته‌ای ایران با مفهوم «تهدید وجودی».

این تکرار گفتاری، به تدریج برنامه هسته‌ای ایران را از یک موضوع فنی به مسئله‌ای امنیتی در سطح بین‌المللی تبدیل کرد.

تحلیل گفتمانی: تهدید وجودی

یکی از مفاهیم کلیدی در گفتمان رژیم اسرائیل درباره ایران، «تهدید وجودی» است. این مفهوم بار عاطفی، تاریخی و هویتی دارد و با حافظه جمعی یهودیان و تجربه هولوکاست پیوند می‌خورد.

از منظر نظریه امنیتی‌سازی:

  • واژه «وجودی» سطح تهدید را به بقا ارتقا می‌دهد؛
  • مخاطب را در وضعیت اضطرار قرار می‌دهد؛
  • مشروعیت اقدامات پیش‌دستانه را تقویت می‌کند؛
  • هزینه مخالفت سیاسی را افزایش می‌دهد.

با توجه به موارد فوق، مهم­ترین بخش و کارکرد برجام، غیر امنیتی سازی ایران و پرونده هسته­ای آن بود که تا مدت زیادی این هدف تأمین شد.

تبارشناسی پروژه امنیتی‌سازی

با الهام از روش تبارشناسی میشل فوکو، باید امنیتی‌سازی ایران را نه به‌عنوان یک رویداد، بلکه به‌مثابه یک پروژه دانست.

لایه نخست: برساخت مظلومیت تاریخی

پس از جنگ جهانی دوم، رژیم اسرائیل خود را به‌عنوان دولتی در معرض تهدید دائمی معرفی کرد. این روایت، پایه مشروعیت بین‌المللی آن شد. لایه نخست امنیتی‌سازی بر شکل‌گیری و تثبیت روایتی استوار است که رژیم اسرائیل را به‌عنوان دولتی با تجربه تاریخی تهدید و حذف معرفی می‌کند؛ روایتی که ریشه در حافظه جمعی یهودیان و تجربه هولوکاست دارد و به عنصر هویتی در سیاست امنیتی تبدیل شده است. این برساخت، امنیت را نه صرفاً یک مسئله مرزی یا نظامی، بلکه مسئله بقا تعریف می‌کند و هر تهدید بالقوه را در امتداد یک تاریخ ممتد از ناامنی تفسیر می‌نماید. در چنین چارچوبی، گفتمان «دیگر هرگز» به مبنای مشروعیت اقدامات پیشگیرانه بدل می‌شود و حساسیت نسبت به تهدیدات آینده را تشدید می‌کند. نتیجه این فرآیند آن است که مخاطبان داخلی و خارجی آمادگی بیشتری برای پذیرش روایت‌های تهدیدمحور پیدا می‌کنند، زیرا تهدید جدید در امتداد تجربه‌ای تاریخی و اخلاقی فهم می‌شود. این لایه هویتی، زیربنای روانی و مشروعیتی لایه‌های بعدی امنیتی‌سازی را فراهم می‌کند و امکان ارتقای یک اختلاف سیاسی به سطح تهدید وجودی را مهیا می‌سازد.

لایه دوم: انتقال تهدید به ایران

انتقال کانون تهدید از جهان عرب به جمهوری اسلامی ایران در دهه ۱۹۹۰ نه یک تغییر صرف در ارزیابی اطلاعاتی، بلکه یک جابجایی راهبردی در معماری امنیتی رژیم اسرائیل بود. پس از کاهش احتمال جنگ کلاسیک با دولت‌های عربی در پی روند صلح خاورمیانه و تغییر محیط منطقه‌ای بعد از جنگ عراق علیه کویت، رژیم اسرائیل با خلأ تهدیدی مواجه شد که هم برای حفظ انسجام داخلی و هم برای استمرار حمایت راهبردی غرب اهمیت حیاتی داشت. در این بستر، ایران به‌عنوان بازیگری غیرعربی، انقلابی و دارای گفتمان ضد اسرائیلی، به گزینه‌ای مناسب برای بازتعریف «تهدید مرکزی» تبدیل شد. این انتقال تهدید بر سه پایه استوار بود: نخست، بازنمایی ایدئولوژیک ایران به‌عنوان بازیگری که موجودیت رژیم اسرائیل را به چالش می‌کشد؛ دوم، برجسته‌سازی ظرفیت‌های منطقه‌ای ایران، به‌ویژه برسازی شبکه‌های به اصطلاح نیابتی؛ و سوم، تمرکز فزاینده بر برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان متغیر کاتالیزور تهدید.

در این چارچوب، تهدید ایران نه در قالب جنگ متعارف، بلکه به‌صورت تهدید وجودی و مستمر تصویر شد؛ تهدیدی که با حافظه تاریخی یهودیان و تجربه ناامنی تاریخی پیوند می‌خورد و بنابراین قابلیت بسیج افکار عمومی داخلی و بین‌المللی را داشت. از منظر نظریه امنیتی‌سازی مکتب کپنهاگ، این مرحله همان لحظه‌ای است که «کنش گفتاری» به‌طور نظام‌مند تکرار می‌شود تا مخاطب غربی بپذیرد که ایران صرفاً یک رقیب منطقه‌ای نیست، بلکه چالشی برای نظم بین‌المللی و بقای رژیم اسرائیل است. به این ترتیب، انتقال تهدید به ایران یک فرآیند تدریجی اما هدفمند بود که طی آن، گفتمان امنیتی جدیدی شکل گرفت و ایران جایگزین تهدیدات پیشین در دستگاه ادراکی و راهبردی رژیم اسرائیل شد، به‌گونه‌ای که حتی در مقاطع کاهش تنش نیز این جایگاه تهدیدی تثبیت‌شده باقی ماند.

لایه سوم: تثبیت در ساختار نهادی

با ورود پرونده ایران به شورای امنیت ملل متحد، امنیتی‌سازی به سطح نهادی ارتقا یافت. تحریم‌ها، قطعنامه‌ها و اجماع‌سازی‌ها پیامدهای ساختاری این فرآیند بودند. پس از آنکه گفتمان «تهدید ایرانی» در سطح گفتاری و سیاسی تثبیت شد، مرحله سوم امنیتی‌سازی در قالب نهادینه‌سازی این تهدید در ساختارهای رسمی بین‌المللی شکل گرفت؛ به بیان دیگر، تهدید از سطح روایت به سطح قاعده و مقرره منتقل شد. این فرآیند با برجسته‌سازی ابعاد عدم‌اشاعه‌ای برنامه هسته‌ای ایران و پیوند دادن آن به رژیم‌های حقوقی بین‌المللی آغاز شد و به تدریج از طریق ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطعنامه‌های الزام‌آور، به چارچوبی حقوقی و ساختاری تبدیل گردید. در این مرحله، امنیتی‌سازی دیگر صرفاً مبتنی بر اقناع افکار عمومی نبود، بلکه در قالب تحریم‌های چندجانبه، سازوکارهای نظارتی سخت‌گیرانه، محدودیت‌های بانکی و مالی و ایجاد ریسک سیستماتیک برای همکاری اقتصادی با ایران تجسم یافت. به این ترتیب، «تهدید ایران» از یک گزاره سیاسی به یک وضعیت حقوقی و نهادی بدل شد که بازیگران دولتی و خصوصی را ملزم به رفتار احتیاطی می‌کرد. نتیجه این نهادینه‌سازی، تولید نوعی خودکارسازی امنیتی بود؛ یعنی حتی بدون کنش فعال گفتمانی، ساختارهای حقوقی و مالی بین‌المللی به‌طور پیش‌فرض ایران را در وضعیت پرریسک قرار می‌دادند. در چارچوب نظریه امنیتی‌سازی، این مرحله را می‌توان گذار از کنش گفتاری به تثبیت ساختاری دانست؛ مرحله‌ای که در آن، وضعیت اضطراری در قالب قواعد رسمی و رویه‌های پایدار جا می‌افتد و خروج از آن مستلزم هزینه سیاسی و دیپلماتیک بسیار بالایی می‌شود.

پیامدهای امنیتی‌سازی برای ایران

امنیتی‌سازی صرفاً به معنای افزایش فشار سیاسی نیست؛ بلکه پیامدهای عمیق‌تری دارد:

  1. افزایش هزینه تعامل اقتصادی
  2. کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران
  3. امنیتی‌شدن فناوری و همکاری علمی
  4. دشوار شدن عادی‌سازی روابط
  5. تبدیل هر اقدام ایران به موضوع حساس امنیتی

این فرآیند موجب می‌شود حتی اقدامات فنی یا دیپلماتیک ایران در چارچوب تهدید تفسیر شوند.

اهداف راهبردی رژیم اسرائیل

امنیتی‌سازی برنامه هسته‌ای ایران چند هدف راهبردی را تأمین می‌کند:

  • برتری کیفی نظامی اسرائیل در منطقه؛
  • تثبیت رابطه ویژه با ایالات متحده؛
  • انسجام داخلی حول تهدید خارجی؛
  • انتقال تمرکز از مسئله فلسطین؛
  • مهار صعود ژئوپلیتیکی بالقوه ایران.

سناریوی اول: افتادن در دام امنیتی‌سازی (واکنش‌گرایی)

در این سناریو، ایران عملاً منطق امنیتی‌سازی را می‌پذیرد، هرچند ممکن است آن را به رسمیت نشناسد. یعنی پاسخ‌ها عمدتاً در چارچوب تهدید متقابل، بازدارندگی سخت، نمایش قدرت نظامی و افزایش سطح تنش تعریف می‌شود، بدون آنکه به ماهیت «کنش گفتاری» پروژه امنیتی‌سازی توجه شود. در این وضعیت، هر اقدام ایران ــ حتی اگر دفاعی باشد ــ در روایت امنیتی اسرائیل به‌عنوان تأیید تهدید وجودی بازتفسیر می‌شود و چرخه کنش–واکنش تقویت می‌گردد.

در این سناریو:

  • اسرائیل موفق می‌شود زمین بازی را تعیین کند؛
  • برنامه هسته‌ای در چارچوب امنیتی باقی می‌ماند؛
  • هرگونه پیشرفت فنی، به‌عنوان تشدید تهدید تعبیر می‌شود؛
  • جامعه بین‌المللی بیشتر به سمت مدیریت تهدید متمایل می‌شود تا حل اختلاف.

در سطح نظری، این همان «موفقیت کامل امنیتی‌سازی» است؛ زیرا بازیگر هدف نیز در همان چارچوب بازی می‌کند. نتیجه، تثبیت وضعیت پرتنش و افزایش احتمال برخورد سخت است، حتی اگر جنگ گسترده رخ ندهد.

ریسک اصلی: تثبیت دائمی تصویر ایران به‌عنوان تهدید ساختاری و افزایش مشروعیت اقدام پیش‌دستانه علیه آن.

سناریوی دوم: تهاجم گفتاری و بازتعریف زمین بازی

در این سناریو، ایران تلاش می‌کند زمین گفتمانی را تغییر دهد؛ یعنی به جای دفاع از خود در چارچوب «تهدید هسته‌ای»، موضوع اختلاف را خود تعیین کند. به‌عنوان مثال:

  • تمرکز بر زرادخانه هسته‌ای اعلام‌نشده اسرائیل؛
  • برجسته‌سازی استانداردهای دوگانه در رژیم عدم اشاعه؛
  • امنیتی‌سازی رفتارهای منطقه‌ای اسرائیل؛
  • انتقال بحث از «تهدید ایران» به «بی‌ثباتی‌سازی اسرائیل».

این رویکرد یک تهاجم گفتمانی است، اما همچنان در منطق امنیتی‌سازی باقی می‌ماند. به عبارت دیگر، ایران تلاش می‌کند پروژه امنیتی‌سازی را معکوس کند، نه اینکه از آن خارج شود.

مزیت این سناریو آن است که زمین بازی یک‌طرفه باقی نمی‌ماند و هزینه سیاسی اسرائیل افزایش می‌یابد. اما خطر آن، ورود به رقابت امنیتی دوطرفه است که در آن هر دو طرف یکدیگر را تهدید وجودی معرفی می‌کنند.

سناریوی سوم: غیرامنیتی‌سازی فعال (De-securitization Strategy)

این سناریو مبتنی بر خروج آگاهانه از منطق امنیتی‌سازی است. در ادبیات مکتب کپنهاگ، غیرامنیتی‌سازی به معنای بازگرداندن یک موضوع از حوزه اضطرار به حوزه سیاست عادی است. در این چارچوب، ایران تلاش می‌کند:

  • برنامه هسته‌ای را از مسئله «تهدید وجودی» به «پرونده فنی و حقوقی» تقلیل دهد؛
  • هزینه پذیرش گفتمان تهدید را برای مخاطب بین‌المللی بالا ببرد؛
  • سطح تنش نمادین را کاهش دهد؛
  • از اقداماتی که خوراک گفتمان تهدید تولید می‌کند پرهیز کند.

در این سناریو، تمرکز بر تغییر ادراک مخاطب غربی است، نه صرفاً افزایش قدرت سخت. این مسیر ممکن است کند و پرهزینه باشد، اما تنها سناریویی است که چرخه امنیتی‌سازی را می‌شکند.

مزیت راهبردی: کاهش تدریجی مشروعیت اقدام نظامی علیه ایران.

ریسک: سوءبرداشت داخلی به‌عنوان عقب‌نشینی یا کاهش بازدارندگی.

راه کاهش ریسک: همزمان با اجرای این سناریو، بر تهاجم گفتمانی علیه رژیم و تهدیدات آن برای امنیت منطقه و جهان تأکید می‌شود. عباراتی چون «بزرگترین تهدید وجودی اسرائیل صلح است» یا «اسرائیل بزرگترین تهدید امنیتی منطقه و جهان است» جایگزین عباراتی می‌شود که در نهایت ایران را خطرناک جلوه دهد.

 

[1] Speech Act

لینک کوتاه:

				
					https://paiab.org/fa/?p=3099
				
			

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Facebook
Twitter
LinkedIn
Email
Telegram
WhatsApp
Threads
Pinterest