مقدمه: توصیف یک موقعیت دشوار
ایران امروز در یکی از پیچیدهترین و دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. مجموعهای از بحرانهای همزمان در حوزههای سیاست خارجی، اقتصاد، امنیت، محیط زیست و انسجام اجتماعی، کشور را در وضعیتی قرار داده که تصمیمگیری را هم ضروریتر و هم پرهزینهتر از همیشه ساخته است. این وضعیت نه حاصل یک عامل منفرد، بلکه نتیجهی انباشت تصمیمها، خطاها، فشارهای بیرونی و تغییرات ساختاری در نظام بینالملل است. نادیده گرفتن این واقعیت یا فروکاستن آن به «توطئهی خارجی» یا «مشکلات مدیریتی داخلی»، سادهسازی موضوع و یک خطای شناختی خسارت بار است. آنچه امروز با آن مواجهایم، یک موقعیت ساختاری است؛ موقعیتی که نیازمند بازاندیشی جدی در رویکردهاست.
سال ۲۰۲۵ میلادی را میتوان نقطهی عینیشدن بسیاری از روندهای توصیفشده در این یادداشت دانست. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵ و احیای سیاست «فشار حداکثری (1)» در قالبی تشدیدیافته، افق دیپلماسی هستهای را تیرهتر از پیش ساخت. همزمان، سقوط نظام بشار اسد در سوریه (دسامبر ۲۰۲۴) و تثبیت پیامدهای آن در ماههای نخست ۲۰۲۵، ضربهای سنگین به کریدور نفوذ منطقهای ایران وارد کرد و موقعیت شبکهی همپیمانان منطقهای را بهشدت تضعیف نمود. افزون بر این، تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا، ضمن آنکه انسجام ملی و توانایی دفاعی کشور در برابر تجاوز خارجی را نشان داد، ولی همزمان به ایجاد شرایط تعلیق و نه جنگ و نه صلح منجر شد که به طور طبیعی به فرسایش توان اقتصادی و انسجام ملی میانجامد. تداوم تهدیدات نظامی اسرائیل و آمریکا و تشدید تحریمهای ثانویه علیه صادرات نفت ایران به چین (2) ، مجموعاً تصویری را تقویت کردند که ایران را نه بهعنوان یک شریک اقتصادی بالقوه، بلکه بهمثابه یک «کنشگر امنیتی پر ریسک» بازنمایی میکند. این تحولات، بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازاندیشی در رویکردها را آشکار میسازند.
خارج شدن ایران از چرخهی وابستگی متقابل جهانی
پروندهی هستهای ایران و تداوم تحریمهای اقتصادی سنگین و فزاینده، در طول بیش از یک دهه، ایران را به تدریج از چرخهی وابستگی متقابل با قدرتهای بزرگ جهانی خارج کرده است. در جهانی که اقتصاد، سیاست و امنیت بهشدت درهمتنیدهاند، «وابستگی متقابل (3) » نه یک ضعف، بلکه یکی از مهمترین منابع قدرت است. کشوری که دیگران به نفت، بازار، مسیرهای ترانزیتی یا ثبات آن نیاز دارند، هزینهی حذف بالایی را به دیگر بازیگران تحمیل میکند. ایران امروز، تا حد زیادی این مزیت را از دست داده است.
فقدان نفت ایران در بازار فعال و رسمی جهانی انرژی، دیگر شوک تعیینکنندهای وارد نمیکند. اقتصاد جهانی با وجود همهی نوسانات، خود را با نبود ایران تطبیق داده است. سهم ایران از تجارت جهانی و زنجیرههای ارزش بهقدری کاهش یافته (4) که حذف آن از اقتصاد جهانی برای هیچ کنشگر قابل توجهی به ندرت احساس میشود. این واقعیت تلخ، یکی از مهمترین پیامدهای راهبرد تحریمی آمریکا و همزمان، ناکامی ایران در خنثیسازی پایدار آن است.
فارغ از اینکه نظم جدید جهانی و مناسبات جدید قدرت بین شرق، غرب و جنوب جهانی چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد، اگر ایران با همین مختصات فعلی (آمار بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (5) که به مقایسهی آخرین وضعیت اقتصادی و بودجه دولت جمهوری اسلامی ایران با چند کشور از جمله عربستان سعودی، ترکیه و عراق میپردازد خود گویای وضعیت فعلی اقتصادی ایران در مقایسه با دیگر کشور ها بویژه کشور های منطقه است) وارد جهان جدید شود، نقش و جایگاهش در جغرافیای اقتصادی و جغرافیای فنآوری و به تبع آن جغرافیای سیاسی و امنیتی به عنوان یک بازیگر موثر در روند شکلگیری توازن قوای منطقهای و جهانی، به شدت تضعیف و فاقد اثرگذاری خواهد شد.
گذار ناخواسته از کنشگر سیاسی–اقتصادی به کنشگر سیاسی–امنیتی
خروج از چرخهی وابستگی متقابل، پیامد طبیعی خود را دارد: تغییر ماهیت نقش کشور نظام بینالملل. ایران خواهناخواه، از «یک کنشگرسیاسی–اقتصادی» به «یک کنشگر سیاسی–امنیتی» بدل شده است. هنگامی که ابزارهای اقتصادی، تجاری و دیپلماتیک یک کشور تضعیف میشوند، آن کشور برای حفظ جایگاه و اثرگذاری خود، به ابزارهای امنیتی متوسل میشود. این نه الزاماً یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی ساختاری به محدود شدن سایر گزینههاست.
در چنین موقعیتی، ایران ناچار شده است برای ابراز متناسب خود در منطقه و حفظ جایگاه تاریخی و ژئوپلیتیکی خود، از اهرم «تهدید» یا «تأمین امنیت» استفاده کند. حضور منطقهای، شبکهی بازدارندگی، و ایفای نقش در معادلات امنیتی، به ابزار جبران کاهش تحمیلی نقش سیاسی-اقتصادی ایران بدل شدهاند. این رویکرد، هرچند در کوتاهمدت میتواند بازدارندگی ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینههای سنگینی برای کشور و منطقه به همراه دارد.
تشدید دور باطل امنیتیسازی
همزمان، تهدیدات نظامی مکرر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این کشور را در پیگیری رویکرد امنیتمحور، هم مصممتر و هم ناچارتر کرده است. منطق «دور باطل امنیتی» در اینجا بهروشنی عمل میکند: هرچه تهدید بیشتر میشود، ایران امنیتیتر میاندیشد؛ و هرچه ایران امنیتیتر عمل میکند، تصویر آن بهعنوان یک کنشگر تهدیدزا تقویت میشود. نتیجه، چرخهای است که خروج از آن برای همهی طرفها دشوار و پرهزینه است.
اما باید صریح گفت: این روند به سود هیچکس نیست. نه به سود ایران که منابع توسعهایاش مستهلک میشود؛ نه به سود منطقه که در آستانهی بیثباتی دائمی باقی میماند؛ و نه به سود قدرتهای بزرگی چون آمریکا و حتی چین که ثبات خاورمیانه را برای منافع بلندمدت خود ضروری میدانند.
ضرورت تجدیدنظر متقابل ایران و آمریکا
طرفهای اصلی پدیدآورندهی این وضعیت، یعنی ایران و آمریکا، ناگزیرند با پذیرش واقعیتها، در سیاستهای خود نسبت به یکدیگر تجدیدنظر کنند. این تجدیدنظر نه از سر نادیده گرفتن و بیتوجهی به ریشهی اختلافات، بلکه از سر عقلانیت و محاسبهی هزینه–فایده ضروری است.
از سوی ایران، نخستین گام، پذیرش «واقعیت تأثیر مخرب و تعیینکنندهی تحریمهای آمریکا، اروپا و نیز سازمان ملل متحد بر اقتصاد ایران» است؛ چه آمریکا را در حال افول بدانیم یا ندانیم. تحریمها نهتنها روند توسعهی کشور را مختل کردهاند، بلکه به شکلگیری ابربحرانهایی در حوزههای اقتصادی، انرژی، محیط زیست و در نهایت سیاسی دامن زدهاند؛ انکار این واقعیت یا تقلیل آن به «مشکلات و ضعف مدیریت داخلی» راهگشا نیست.
تجربهی فضای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی در سالهای پس از برجام و قبل از خروج آمریکا از این توافق، نشان داد که حتی امید به رفع سایهی تحریم ها از سر کشور، میتواند چه اثرات شگرف مثبتی بر زندگی مردم و تسهیل در امر حکمرانی بر جای بگذارد. سفر رئیسجمهور چین (6) به ایران بلافاصله بعد از اجرایی شدن برجام این واقعیت را آشکار ساخت که توسعهی روابط اقتصادی با شرق هم، دست کم در معادلات فعلی قدرت جهانی، تا حد زیادی موکول به رفع تحریم های غرب است. از این رو رفع تحریمها باید به اولویت اول رویکرد سیاستگذاری کشور بدل شود، نه صرفاً یک هدف فرعی یا تاکتیکی.
در این راستا، سیاستگذار ایرانی نباید اجازه دهد تا پروژهی “امنیتیسازی” ایران به عنوان زمینه ساز تصویب و تداوم تحریمها – که سالهاست از سوی اسرائیل و به ویژه شخص نتانیاهو مدیریت می شود – با پروژهی “امنیتی-خواهی” جریاناتی داخلی، تقویت و تکمیل شود: فرق است بین «نمایش قدرت به عنوان یک عامل بازدارنده» با «اقدامات و سخنان نسنجیده به مثابه ی عامل تحریک کننده و کمک غیر مستقیم به ایران هراسان».
مسئلهی فصل هفتم و خدشه به استقلال سیاسی
باید این واقعیت را پذیرفت که قرار داشتن کشور ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد، حتی در شرایط فعلی که بازگشت تحریمهای بینالمللی از رهگذر سازوکار موسوم به اسنپبک مورد مناقشهی حقوقی اعضای دائم شورای امنیت قرار دارد، به استقلال تصمیم گیری و قدرت مانور سیاسی ایران لطمهی جدی وارد میکند. کشوری که در چنین موقعیتی قرار میگیرد، در مواجهه با قدرتهای دارای حق وتوی شورای امنیت ملل متحد، ناگزیر از اتخاذ مواضعی میشود که با مفهوم «عزت» و کنشگری مستقل، فاصله دارد. بنابراین خارج ساختن کشور از این وضعیت، نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت راهبردی است.
سرمایهی اجتماعی؛ حلقهی مفقوده
در این میان، باید به یک نکته، توجه ویژه داشت که هیچ راهبردی برای خروج ایران از این وضعیت، بدون احیای سرمایهی اجتماعی داخلی، به نتیجه نخواهد رسید. سیاست خارجی، هر قدر هم هوشمندانه طراحی شود، بدون حمایت، رضایت و مشارکت مردم، فاقد پایداری است. جامعهای که احساس بیعدالتی، بیصدایی و بیافقی دارد، نمیتواند پشتوانهی یک تغییر بزرگ در سیاست خارجی باشد. از اینرو، همزمان با تغییر رویکرد در سیاست خارجی، انجام اقدامات اصلاحی گسترده، عمیق و فوری در حوزههای سیاسی و اقتصادی کشور ضروری است. اصلاحات نمایشی یا حداقلی، نه اعتماد میسازد و نه سرمایهی اجتماعی را بازتولید میکند.
مسئولیت آمریکا در تغییر مسیر
از سوی دیگر، آمریکا نیز باید ایران قدرتمند و یکپارچه را بهعنوان یک واقعیت غیرقابل انکار به رسمیت بشناسد. تلاش برای تضعیف یا حذف ایران از معادلات منطقهای، نهتنها کمکی به ثبات خاورمیانه نخواهد کرد، بلکه عواقب پیشبینیناپذیری به دنبال دارد. تاریخ این منطقه پر است از نمونههایی که خلأ قدرت، به بیثباتی مزمن انجامیده است.
آمریکا باید درک کند که مردم ایران، فارغ از شکل و ماهیت حکمرانی، مردمی عزتطلب و تحمیلگریزند. سادهلوحانهترین ایده آن است که تصور شود فشار اقتصادی، نارضایتی داخلی یا اختلافات سیاسی، مردم ایران را به استقبال از حملهی نظامی یا دخالت خارجی سوق میدهد. چنین تصوری نهتنها خطاست، بلکه خطرناک است.
ضرورت گفتوگوی جدی و مرحلهای
گشایش باب گفتوگوهای جدی، هدفمند و مرحلهای میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، یک ضرورت فوری است. این گفتوگوها باید دارای دستور کار مشخص، شفاف و قابل راستیآزمایی باشند. منافع آمریکا نیز در آن است که اینبار بهگونهای عمل کند که مذاکره به ابزار فرسایش تبدیل نشود. اعتماد از دسترفته، تنها با رفتار قابل پیشبینی و پایبندی عملی به تعهدات بازسازی میشود. متأسفانه یکی از موانع جدی بر سر راه شکلگیری روند مذاکرات سازنده با آمریکا این است که آمریکای تحت زعامت ترامپ با کنار گذاشتن همه ی شعارها و ارزشهای ادعایی پیشین این کشور و با نمایش تمامیتخواهی و منفعتطلبی سیریناپذیر، اعتماد را حتی از متحدان دیرینش هم سلب کرده است؛ چه رسد به ایران.
سوال قابل اعتنا، اینک این است که آیا هنر دیپلماسی به آن نیست که در هیاهویی که ترامپ با پیشبینیناپذیری و سیاست “اول آمریکا (7) ” در عرصهی جهانی و حتی در ارتباط با متحدان اروپایی خود به راه انداخته، ایران در رابطه با آمریکا فرصتهایی برای خود تعریف و بازشناسی کند؟
جمع بندی: تغییر تصویر ایران در نظام بینالملل
زمان آن رسیده است تا با شکست پروژهی “امنیتیسازان” در خارج و “امنیتیخواهان” در داخل، تصویری که از ایران بهعنوان یک کنشگر صرفاً امنیتی و دردسرساز ارائه میشود، به تصویر یک کنشگر قدرتمند اما «صلحساز» تغییر یابد. این تغییرِ تصویر، نه با تبلیغات، بلکه با تغییر واقعی در رفتارها و رویکردها در ایران و آمریکا ممکن است. و این تنها در صورتی تحقق مییابد که هم ایران و هم آمریکا به واقعیتهای موجود تن دهند.
به ویژه ایران به جای تمرکز بر هزینه هایی که بابت رویکرد فعلی اش پرداخت کرده، بر منافعی تمرکز خواهد کرد که با تداوم رویکرد کنونی همچنان از دست می روند. این نه دعوت به تسلیم است و نه توجیه تقابل؛ بلکه فراخوانی است برای آرمانخواهی واقعگرایانه، نگاه به آرمانها، توجه به واقعیتها، محاسبه هزینهها و یافتن و گزیدن راهی کمهزینهتر برای آیندهای قابلزیستتر.
از این رو راهکارهای زیر برای آغاز راهی دارای چشم¬انداز، قابل بررسی و تأمل جدی با نگاه آرمانخواهی واقعگرایانه است:
1. مذاکرات مستقیم، هدفمند و دارای دستور کار مشخص با آمریکا، علاوه بر آنکه باید متکی به مولفه¬های قدرت داخلی (انسجام و حمایت ملی، تاب آوری اقتصادی، اقتدار نظامی و دفاعی و اراده ی واقعی و فراگیر حاکمیتی) باشد، باید با ابتکار عمل و آمادگی انعطاف همراه شود. امروز یکی از مهمترین مولفه-های قدرت هر کشور در عرصه¬ی جهانی، داشتن امکان انتخاب متنوع شرکا است.
2. سیاستگذاری اجرایی و تبلیغاتی کشور با امتزاج هوشمندانه بین آرمانهای انقلاب اسلامی با سیاستهای جاری کشور، باید نمادی از تلفیق میان آرمان و واقعیت باشد . بدیهی است در هر حال سیاستهای مدون و رسمی هر کشور، مبتنی بر واقعیات است. یکی از واقعیات مسلم، ترجیح تأمین رضایت مردم بر هر رویکرد دیگری است.
3. لازم است تا موضوع فلسطین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی از یک موضع اختصاصی و وظیفهی انحصاری خارج و به عنوان یک موضوع انسانی و اسلامی در قالب همکاری با جامعهی جهانی به ویژه کشورهای اسلامی و نهادهایی همچون ملل متحد، سازمان همکاری اسلامی و جنبش عدم تعهد، دنبال و سیاستگذاری شود. واکنش جامعهی جهانی نسبت به جنایات اسرائیل در غزه و حکم تعقیب قضایی نتانیاهو از سوی دیوان کیفری بینالمللی، نشان داد حمایت از فلسطین در گسترهی جهانی بسیار موثرتر و کم هزینهتر از تعریف وظیفهی انحصاری برای یک کشور است.
4. در مذاکرات با غرب و آمریکا، ابتکارهایی برای ایجاد منطقه عاری از سلاحهای کشتار جمعی در خاورمیانه که شرط اصلی آن خلع سلاح هسته ای اسرائیل است، میتواند حمایت کشورهای منطقه و اسلامی را به همراه داشته باشد و اسرائیل را منزوی تر از پیش سازد.
5. در قرارداد های امنیتی و اقتصادی با کشورهای منطقه، می توان مواردی را همچون تعهد به صیانت از تأسیسات انرژی و زیرساخت های یکدیگر، گنجاند.
6. توجه به این نکته ضروری است که کارکرد اصلی رویکرد مقاومت فشار بر طرف مقابل و پشیمان ساختن او از تداوم تحریم هاست. اما اگر رویکرد مقاومت به جای فشار بر آمریکا، با توسعهی فقر و بیعدالتی موجب فشار بر مردم شود، چنین کارکردی از مقاومت نقض غرض است و هر چه این مقاومت فرسایشی تر شود موضع کشور در میز مذاکرات رفع تحریم ضعیف تر از پیش خواهد شد. هیچ قدرتی در اعطای امتیاز به کشوری که از درون دچار بحران اقتصادی و نارضایتی مردمی است، سخاوت به خرج نخواهد داد.
پی نوشت:
در فاصله نگارش این یادداشت ( ۴ دی ماه ) تا انتشار آن، تحولات مهمی در عرصه داخلی و بین المللی رخ داد: اعتراضات و ناآرامی هایی در داخل کشور که برای اولین بار حمایت رئیس جمهور آمریکا با چاشنی تهدید نظامی را به دنبال داشت و نیز اقدام نظامی آمریکا علیه ونزوئلا که به ربایش نیکلاس مادورو و انتقال او به آمریکا منجر شد.
مجموعه این رویدادها در کنار عدم تمایل یا ناتوانی قدرت هایی همچون چین در مقابله با هنجارشکنی های رئیسجمهور آمریکا، تأییدی است بر توصیه های پیش گفته در این یادداشت. چرا که ساحت سیاست، ساحت ممکنات است و نه آرزوها و دیپلماسی همچنان یگانه راه برای خروج کم هزینه کشور از محاصره بحران هاست.
1. Maximum Pressure Campaign 2.0
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2024/11/19/get-ready-for-maximum-pressure-20-on-iran
2. https://ofac.treasury.gov/sanctions-programs-and-country-information/iran-sanctions
3. Interdependence
4. https://unctadstat.unctad.org/CountryProfile/GeneralProfile/en-GB/364/index.html
https://ecor.modares.ac.ir/article_13535_106dcf42d88466444a4f5c6455c4d2ee.pdf?lang=en
Torki, L., & Mazaheri, B. (2022). Economic Impact of Financial Sanctions on Iran’s Economy. Economic Research and Perspectives, 22(4), 69-98.
5. https://data.worldbank.org/?locations=SA-TR-IR-IQhttps://data.worldbank.org/indicator/GC.XPN.TOTL.GD.ZS?locations=IR-IQ-TR-SA&view=charthttps://www.imf.org/external/datamapper/exp@FPP/IRN/IRQ/TUR/SAU
6. سفر شی جینپینگ، رییسجمهور چین، به تهران در 23 ژانویه 2016 (3 بهمن 1394) تنها یک هفته پس از تاریخ اجرایی شدن برجام انجام شد.
7.America First
