دکترمحمد جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار موسسه پایاب ، روز پنجشنبه، 18 دیماه 1404 در اولین کنگره حزب عهد ایران به ایراد سخنرانی درباره شرایط حاکم بر جامعه پرداخت.
ظریف در این سخنرانی گفت که دنیای امروز دنیای بلوکبندی گذشته نیست و اتحادهای دائمی دیگر نمیتوانند در دنیا وجود داشته باشند. وی همچنین از تهدید دیدن فرصتها در ایران انتقاد کرد و گفت که نگرش مبتنی بر دشمنی و حذف، نگرشی است که کنشگران را از دستیابی به همه امکانات محروم میکند.
وزیرخارجه پیشین کشورمان تصریح کرد: باید بنا را بر رهایی از گذشته بگذاریم. از گذشته درس بیاموزیم و زندانی گذشتهای که دیگر وجود ندارد، نباشیم. وی همچنین بر آرمان مبتنی بر واقع بینی تأکید کرد.
ظریف همچنین گفت که بزرگترین توانمندی و فرصت ایران، مردمان آن هستند و باید روی مردم برای رسیدن به آینده بهتر سرمایهگذاری کرد.

متن کامل سخنرانی دکتر ظریف به شرح زیر است:
بسمالله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت خانمها و آقایان، خواهران و برادران گرامی. سپاس فراوان از دوستان عزیز «حزب عهد ایران» برای ارائه این فرصت که در کنار بزرگانی همچون مهندس نبوی بنده هم عرایضی را خدمت عزیزان ارائه بدهم.
دنیای امروز دنیای شبکههاست
به نظر من، دنیا تغییرات گستردهای کرده و این تغییرات در همه سطوح، چه جهانی، چه منطقهای و چه داخلی، قابل تعمیم است. دنیای امروز، دنیای بلوکبندیهای گذشته نیست. اتحادهای دائمی دیگر وجودی در دنیا ندارند. امید داشتن به متحدین در دنیا معنایی ندارد و هر کس که به دنبال اتحاد رفته است باید خودش را سرزنش کند نه طرف مقابل که متحد خوبی برایش نبوده ، چون دنیا، دنیای اتحاد نیست. دنیای امروز ما دنیای شبکههاست، شبکههای به هم پیوستهای که در آن ائتلافهای موضوعی شکل میگیرد. و این ائتلافهای موضوعی، حتی میتوانند در برخی موارد، کشورها و کنشگرانی، که قبلا به عنوان دشمن شناخته میشدند را درکنار هم قرار بدهند. لذا نگرش مبتنی بر دشمنی و بر حذف، نگرشی است که کنشگران را از دستیابی به همه امکانات محروم میکند.
دنیای امروز ما نه دنیای هخامنشی است نه دنیا صفوی
هر چه گفتم در سطح داخلی هم حاکم است. اگر قرار بر حذف باشد، در دنیا ایران حذف میشود و در این ایران، جماعت ما حذف میشود. لذا باید بنا را بر این بگذاریم که به دنبال خیر جمعی باشیم. بنا را بر این بگذاریم که به دنبال ائتلافسازیهای موضوعی باشیم. بنا را بر این بگذاریم که خودمان را از گذشته رها کنیم. این به این معنی نیست که از گذشته درس نیاموزیم. بلکه به این معنی است که زندانی گذشتهای که دیگر وجود ندارد، نباشیم؛ لِّکَیۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَکُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰکُمۡۗ ، نه گیر افتخارات گذشته باشیم و در تلاش برای بازسازی افتخاراتی که بازسازیشدنی نیستند، چون دنیای امروز ما نه دنیای هخامنشی است نه دنیای صفوی. به دنبال بازسازی و بازتولید افتخارات گذشته نباشیم. ما بر یک پایه محکم تمدنی به عنوان قدیمیترین تمدن-کشور جهان ایستادهایم، باید به آن پایه افتخار کنیم نه اینکه دنبال بازسازی و بازتولید آن پایه باشیم.
بازی مبتنی بر تهدید به تولید تهدید منجر میشود
ما نیاز داریم که آینده را ببینیم، گرفتاری در گذشته ما را ناگزیر به تکرار گذشته میکشاند و تکرار گذشته، ما را ناگزیر به بازیهایی میکشاند که در جهان امروز کارامدی ندارند، یکی از مهمترین آن بازیها، بازی حاصلجمع صفر است. بازی مبتنی بر تهدید است. بازی مبتنی بر دشمنی است. بازی مبتنی بر تهدید، حالا این تهدید چه یک حزب سیاسی دیگر باشد، چه یک کشور دیگر باشد، چه مجموعه شرایط باشد، چه سازمانهای بینالمللی باشند، چه نسلی باشد، بگوییم نسل زد برای ما تهدید است، یا پیرمردها برایمان تهدید هستند، چه بر این اساس باشد که تهدید زنان ما هستند، بر این اساس باشد که تهدید بخش خصوصی است، حالا هر نوع تهدیدی … ما توانایی بسیار زیادی در تولید تهدید داریم. چرا؟ چون در گذشته زندگی میکنیم. این توانایی تولید تهدید به تولید تهدید میانجامد.
حتی آمریکا توان ایجاد هژمونی در دنیا ندارد
آنچه که اتفاق میفتد، قبل از آنکه در عالم بیرون اتفاق بیفتد، در ذهن ما اتفاق میفتد. شما با تهدیدسازی در ذهنتان، تهدیدآفرینی در واقعیت میکنید. اگر ما فکر کردیم زنان این مملکت تهدید هستند، نحوه پوشششان تهدید است، همان تبدیل به تهدید خواهد شد. اگر فکر کردیم، جوانان ما، اینترنت ما، دسترسی ما به دنیا برایمان تهدید است، بدانیم که همان تبدیل به تهدید خواهد شد. در علوم انسانی به آن میگوییم پیشگوییهای خودکامبخش، Self-fulfilling prophecies در اصطلاح داخلی خودمان میگوییم، نفوس خوب و بد زدن. در فرمایش پیغمبر آمده تفألوا بالخیر تجدوه ، پیشگویی خوب بکنید. امید به آینده تولید کنید. از زندان افتخارات گذشته بیرون بیایید. ما 500سال است که میخواهیم هخامنشی بشویم، نمیشود. دنیای امروز، دنیای دیگری است. در دنیای امروز ما، حتی ایالات متحده که امسال قرار است یک تریلیون دلار هزینه نظامی بکند، توان این را ندارد که ایجاد هژمونی در دنیا بکند. لذا بپذیریم که دیگر نه صفویه خواهد بود نه هخامنشی خواهد بود. تلاش نکنیم آن را بازتولید کنیم. تلاش نکنیم که دوباره مثل جنگ دوم ایران و روس به امید آزادکردن قفقاز شمالی سربازان را بیاوریم تا پشت دروازههای قزوین و بعد برویم به یک قراردادی متوسل بشویم و بعد صلحآفرینان را خائن بنامیم. البته اینجا لازم است. ما جنگآفرینان را همیشه قهرمان دانستیم و حق هم دارند.
مردم بزرگترین سرمایههای ما هستند
در آستانه سالروز شهادت بزرگمرد ایران، قاسم سلیمانی هستیم، لازم است که ما از این بزرگان تقدیر کنیم. در آستانه وفات مرد بزرگ ایران، هاشمی رفسنجانی هستیم. لازم است که از این بزرگان تقدیر کنیم. اما همزمان لازم است که بدانیم دنیا به سمت جلو میرود. دنیا در عقب نمیماند. ما نمیتوانیم در گرفتاری افتخارات گذشته باشیم. همچنین نباید خودمان را در زندان اشتباهات گذشتهمان، در زندان ناکامیهای گذشتهمان زندانی کنیم. ما ملت قدرتمندی هستیم. ما تواناییهای زیادی داریم. تواناییهای ایران کم نیست. مهمترین توان این کشور، مردم این کشور هستند. این مردماند، این ایرانیها هستند که در طول هزارههای گذشته از اسکندر و چنگیز و تیمور و دیگران بر ایران مسلط شدند اما بر مردم ایران مسلط نشدند. حمله رژیم صهیونیستی به ایران شد؛ اما مردم ایران را نتوانست بر زانو بنشاند. این مردم بزرگترین سرمایههای ما هستند. شما سرمایهتان را محدود نمیکنید. شما به سرمایه بالندگی میدهید.

ایران جدید باید محل گفتوگو باشد
من نمیدانم چرا این نگاه تهدیدمحور باعث شده است که ما بزرگترین فرصت این کشور که مردمان ما هستند را سعی کنیم محدود کنیم. این مشکل نگاه گذشته-محور است. مشکل نگاهی است که ما را در گذشته زندانی کرده است. بله ما در گذشته با تهدیدهای متنوعی مواجه بودیم. ما در گذشته در برابر تهدیدهای زیادی ایستادیم. امروز هم نباید تهدیدها را فراموش کنیم. اما باید آنچه در ذهنمان ثابت است، فرصتهای آینده باشد. ما باید به فرصتها نگاه کنیم. اگر به فرصتها نگاه کنیم آنوقت میتوانیم از همین شرایطی که میگویند بنبست داخلی است، بنبست خارجی و بنبست منطقهای است، بتوانیم یک ایران جدید بسازیم. چه ایرانی؟ ایرانی که بشود محل گفتوگو، ایرانی که بشود حلقه وصل، ایرانی که بشود راه عبور کاروانهایی که از شرق به غرب میروند، از جنوب به شمال میروند. چرا نشود؟ چرا بعضیها فکر میکنند من دارم خیالبافی میکنم؟ مگر نداشتیم و مگر نمیتوانیم داشته باشیم؟ حتی مشکلترین موضوع را در نظر بگیریم میشود موضوع فلسطین، رهبری گفتند ما مثل کسانی نیستیم که میگویند باید اسراییلیها را در آب ریخت. همین یعنی ما را تبدیل کرده به جایی که میتواند حلقه وصل باشد. همین ما را تبدیل کرده به اینکه بتوانیم صلحآفرین باشیم. بتوانیم دیگران را دور خودمان جمع کنیم.
چرا ما باید منادی جنگ باشیم وقتی مولانا و سعدی و فردوسی داریم؟
مگر گفتوگوی تمدنهای خاتمی عزیز نتوانست ایران را به دور ایران جمع کند. چرا ما به جای گفتوگوی تمدنها باید منادی جنگ باشیم؟ چه دلیل دارد؟ مگر نتوانستیم؟ مگر ما با مولانا، با سعدی و فردوسی جهان را نگرفتیم؟ مگر ما با پیام امام خمینی جهان را نگرفتیم؟ مگر در اوج سختیهای ما، در اوج فشارهای جهانی، مردم در آفریقا اسم بچههایشان را خمینی نگذاشتند؟ مگر در اوج تنگدستی نظامی ما، حزبالله، حماس و جهاد اسلامی تشکیل نشدند،؟ با چه تشکیل شدند؟ با قدرت معنایی، با انگیزش. اینها توان است. برای این توانها ارزش قائل بشویم. هیچگاه ما نباید فکر کنیم به آخر خط رسیدهایم. چون آخر خطی وجود نداریم. اگر ما به خودمان جرأت بدهیم که از گذشته آزاد بشویم و به آینده فکر کنیم، به جای آنکه آینده خودش را بر ما تحمیل کند، ما آینده را میسازیم.
آرمانگرایی واقعگرایان، نه آرزو-محور، آینده را میسازد
کار ما باید ساختن آینده باشد. آیندهای متفاوت. آینده آرمانگرایی واقعگرایانه، یا آرمانخواهی واقعگرایانه، ما بدون آرمان زنده نمیمانیم. بدون آرمان هدف نخواهیم داشت. اما آرمان ما باید با واقعیات سازگاری داشته باشد. اگر آرمان ما بر اساس آرزوها باشد، میشود همانچه که شد. همیشه میخواهیم یک گذشتهای را بازسازی کنیم، آرزو داریم و هر وقت به آرزویمان نرسیم، میگوییم من کمهزینه کردم. باید بیشتر هزینه کنم. درصورتیکه واقعگرایی به ما میگوید که آرمان داشته باش اما زمین را هم نگاه کن. با استواری بر واقعیات. توانمندیهایمان کم نیست که بخواهیم روی آرزو سیر کنیم. کسی باید روی آرزوهایش سیر کند که توانمندی نداشته باشد. با این نیروی انسانی، با این منابع سرشار با این توان چرا ما باید از تحرکات جهانی عقب بمانیم؟

ژئوپلتیک دیگر در دنیا حرف اول را نمیزند
امروز در دنیا ژئوپلتیک دیگر حرف اول را نمیزند. حتی آنهایی که معتقد به ژئوپلتیک هستند، در ژئوپلتیک میگویند که ارتباط است که حرف اول را میزند. ضمن اینکه ما در ژئوپلتیک هم کم نداریم. منابع ما کم است؟ جغرافیایمان بد است؟ دسترسیمان به دنیا بد است؟ اما حواسمان باشد اگر ما در گذشته در آرزوها و ناکامیهای گذشتهمحور بر نگاه تهدیدمحور متمرکز بشویم، دیگران میآیند در کنار گوش ما مراکز داده میسازند و این مراکز داده را با شبکهها به هم وصل میکنند و ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم. این به خاطر این است که ما به جای دیدن فرصتها، تهدیدها را میبینیم. به قول سهراب چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
از مطلقگراییمان خارج شویم
شاید این تجربه جالب باشد، نورولوژیستها میگویند وقتی چیزی را نگاه میکنیم، 15 درصد آنچه میبینیم از چشممان وارد میشود، 85 درصد آن در مغز ماست. برای همین ممکن است من و شما یک پدیده را ببینیم و دو دیدگاه داشته باشیم. لذا از مطلقانگاری خودمان هم خارج بشویم. دیگران هم میتوانند درست ببینند. میتوانیم یک جور دیگر ببینیم، میتوانیم یک نگاه دیگر به آینده داشته باشیم. این توان باید بر این باور استوار باشد که نه تنها در ایران ما همه در کشتی نشستهایم، در جهان همه در یک کشتی نشستهاند. جزیره ثبات در دریای متلاطم وجود نخواهد شد. فقر در کنار توانگری و توانمندی، توانمندی و توانگری را، نابود خواهد کرد. بیعدالتی نابودکننده است. ناامنی برای یک نفر، برای یک کشور، برای یک منطقه برای یک گروه، مساوی ناامنی برای همگان است. بازی حالصلجمع صفر، به شکست همگانی میانجامد.
هیچطرفی در جنگ پیروز نیست
یک جنگ را برای من مثال بزنید که در آن یکطرف پیروز شده باشد. در هیچ جنگی یک طرف پیروز نمیشود. هر دو طرف میبازند. یک طرف کمتر از دیگری میبازد. این به این معنی نیست که ما آمادگی برای دفاع از کشور نداشته باشیم، بلکه به این معناست که از تمامی ظرفیتهایمان استفاده کنیم و ظرفیتهایی که در آن مزیت نسبی داریم را فدای حوزههاییکه نمیتوانیم در آن رقابت کنیم، نکنیم. موضوع اولویتهاست. اولویتهایمان را در نظر داشته باشیم. ظرفیت نسبی ما کار کردن با همه است. ظرفیت نسبی ایران قرار گرفتن در حلقه است. نه قرار گرفتن در محیط دشمنی و حذف. با این ظرفیت میتوانیم حرکت کنیم. نگویید که در جامعه اقلیت هستیم. بگذارید با شعر مولانا عرایضام را تمام کنم:
تو مگو همه بهجنگاند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز
شاد و سربلند باشید.