دیدگاهها و نظرات مطرح شده در مقالات این بخش، بیانگر دیدگاه های نویسندگان آنهاست و لزوماً منعکس کننده مواضع موسسه پایاب نیست.
انتشار راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا، اگرچه در ظاهر کلماتی بر روی کاغذ است ولی این عدم درک اهمیت محتوای متن در صورت عدم توجه به خاستگاه متن و بافتار زمینه ای آن می تواند با ایجاد نوعی از سوگیری منجر به عدم ادراک صحیح محتوا شود. نکته ای که از منظر مطالعات فرهنگی می تواند ناشی از نافهمی نسبت به عدم دقیق خوانش موضوع باشد : آن چه که در وجه تفارق میانHigh Context Culture و Low Context Culture نیز منعکس است. متن حاوی بازگشت نسبی ایالات متحده به نوعی از دکترین مونرو است، اما این بار نه در قالب کلاسیک قرن نوزدهمی آن، بلکه در شکل جدیدی که با اولویتهای ژئوپلیتیکی امروز آمریکا سازگار شده است. در این نسخه جدید، آمریکا علیرغم تمرکز بیشتر بر مفهوم هزینه فایده و نوعی ارجاع مجدد به پیش از ابتدای قرن بیستم بود که در دوران تئودور روزولت و وودوور ویلسون دچار تحول جدی گردید. (روزولت به دنبال تطبیق سیاست آمریکا جهت تحقق توازن ظریف و قاطعانه در جهان بود که صبغه ای ژئوپلتیک داشت و ویلسون پرچمدار آن روح حاکم بر بنیانگذاران آمریکا بود که آمریکا را متولی اخلاقی تأسیس یک نظام جهانی می خواند)

در متن این رویکرد جدید که در سند امنیت ملی منتشره در نوامبر ۲۰۲۵ میلادی منعکس است، علیرغم اتخاذ سیاستی انقباضی از جهت ایفای نقش هژمونیک و مستقیم جهانی در نقاط مختلف جغرافیای بین الملل، به طور مشخص بیش از هر زمان دیگری تمرکز خود را از خاورمیانه و حتی شرق اروپا برداشته و آن را به سمت منطقه آسیا–پاسیفیک به خصوص منتقل کرده است.
آنچه که در متن سند مذکور قابل ملاحظه می باشد، این است که: در متن بدواْ به جایگاه نیکمره غربی (قاره آمریکا) و دکترین مونرو پرداخته شده که احتمالاْ نشانگر نوعی از اولویت بندی نگاه حاکم بر نگارش سند از لحاظ تقدم و تأخر از جهت ترتیبی است. ولی آنچه در این مکتوب مد نظر نگارندگان است، فراز دوم مبحث مربوط به مناطق جهان است که بلافاصله پس از پرداختن به موضوع نیمکره غربی بدان پرداخته شده است که ذیل عنوان آسیا است. نباید فراموش شود که در ادبیات سیاسی قرن بیستم به بعد هرگاه به آسیا اشاره میشود موضوع غیر از خاورمیانه یعنی جنوب غرب آسیا است.
در صدر متن مورد اشاره، ضمن مذمت آشکار رویکرد و مفروضات دولتهای پیشین ایالات متحده طی سه دهه قبل نسبت به چین، به زیر سوال بردن مبانی شناختی رویکرد متخذه نسبت به چین از پس اجرای سیاست درهای باز و عدم تحقق اهداف ناشی از این سیاست اشاره و پرداخته شده است. در ادامه با اشاره لزوم حفظ برتری اقتصادی – نظامی آمریکا (که در انطباق کامل با مفهوم دیگرمندرج درسند که به دفعات تکرار شده میباشد: برقراری صلح از طریق قدرت) به اهمیت جایگاه چین و محدوده هند و اقیانوسیه از نظر اقتصادی و استراتژیک پرداخته شده است که خطوط نحوه تعاملات با متحدین منطقهای آمریکا را نیز مشخص میسازد. موضوع اهمیت و جایگاه تایوان به عنوان نقطه پیشاهنگ مرز استراتژیک با چین و نیز متحدان منطقه ای همچون کره جنوبی و ژاپن پررنگ است.
محور اصلی و تمرکز سند با گفتمان معمول دونالد ترامپ انطباق دارد پس در جایی که صحبت از تجارت غیر منصفانه چین و لزوم برقراری تعادل به میان می آید در واقع موضوع اصلی همان رویکرد حفظ برتری آمریکا در معادلات قدرت است؛ آنچه که در ادامه تحقق صلح از طریق قدرت می باشد. البته این بخش از متن نیز در همراستایی کامل با بخشهای دیگر استراتژی اعلامی است. این موارد از جمله: مباحث ذیل امنیت اقتصادی هستند که در کل میتوان به تجارت متوازن و تضمین امنیت چرخه تأمین نیز بطور کامل با رویکرد کلان آمریکا نسبت به چین و منطقه اقیانوسیه و شبه قاره، حمایت از نیروی تولید آمریکایی (شاغلین آمریکایی در بخش تولید) و بخشی از آنچه که چندان ارتباطی با روح حاکم بر دکترین مونرو ندارد یعنی توازن قوا اشاره نمود.
تأثیرات برای ایران
محتوای تفاوت کلان رویکرد اتخاذی معاصر آمریکا ، برخلاف تصور بسیاری، نه تنها تهدیدی برای ایران نیست، بلکه میتواند فرصتی محدود جهت کاهش تنش میان تهران و واشنگتن فراهم کند؛ فرصتی که اگر به درستی مدیریت شود، میتواند مسیر سیاست خارجی ایران را در تاحدودی دستخوش تحول کند. در این خصوص از جمله میتوان به نقاط پررنگ مرتبط با منطقه آسیا و اقیانوسیه و در ارتباط با چین توجه کرد. در این سند، آمریکا دیگر خود را متعهد به حضور سنگین و پرهزینه در خاورمیانه نمیبیند. این تغییر رویکرد، ادامه منطقی همان چیزی است که ترامپ در سه کارزار انتخاباتی خود بارها تکرار کرده بود: اینکه آمریکا باید از جنگهای بیپایان، ملتسازیهای شکستخورده و هزینههای سنگین امنیتی در خاورمیانه فاصله بگیرد و در سطح بینالمللی نیز تمرکز و نیروی خود را بر رقابت بزرگتر و تعیینکنندهتر یعنی رقابت با چین بگذارد که آینده نظم جهانی را شکل میدهد. در این چارچوب، خاورمیانه دیگر نه میدان اصلی رقابت، بلکه یک صحنه فرعی است که آمریکا ترجیح میدهد تنها در حد ضرورت در آن حضور داشته باشد. اما درست در همین نقطه است که نقش اروپا و اسرائیل برجسته میشود. برخلاف آمریکا، اروپا خاورمیانه را نه یک صحنه فرعی، بلکه بخشی از امنیت مستقیم خود میداند.
در سند امنیت ملی جدید آمریکا، به طور ضمنی نشان داده شده است که ایالات متحده دیگر تمایلی به ورود به بحرانهای جدید در خاورمیانه ندارد. به طوری که حتی در نشست شورای امنیت، نماینده آمریکا برخلاف اروپاییها بر ضرورت مذاکره و کاهش تنش تأکید کرد. این تفاوت رویکرد نشان میدهد که واشنگتن در مقطع کنونی نه تنها به دنبال تشدید فشار بر ایران نیست، بلکه ترجیح میدهد از هرگونه درگیری جدید دوری کند تا در سطح بینالمللی بتواند منابع و توجه خود را بر رقابت با چین متمرکز سازد. در چنین شرایطی، ایران با فرصتی روبهرو است. برای نخستینبار در دو دهه گذشته، آمریکا انگیزهای واقعی برای کاهش تنش با ایران دارد؛ نه از سر دوستی یا تغییر نگاه، بلکه به دلیل ضرورتهای راهبردی. اکنون که واشنگتن به طور آشکار سمت و سوی رویکردهای بین المللی خود را در سطح فراتر از نیمکره غربی را بر چین و آسیا – پاسیفیک متمرکز نموده و در نتیجه فشار ساختاری بر نمونه هایی نظیر ایران کاهش یافته است ؛این یعنی ایران میتواند از فضای جدید برای کاهش تنش استفاده کند به ویژه اگر بتواند مانع از آن شود که اروپا و اسرائیل این خلأ را با امنیتی سازی بیشتر پر کنند.
نکته ای که می بایست توسط سیاستگذار روابط خارجی ایران فراموش نشود این است که ایران با توجه به شرایط فعلی حاکم بر خود از جمله مناسبات داخلی و شرایط پرنوسان تأثیرگذار بر روابط حکمران و مردم در حوزه های اقتصادی و سیاسی و موقعیت منطقه ای چه جایگاهی در متن سپهر سیاسی هریک از ایالات متحده آمریکا و چین را دارد و نیز چه جایگاهی در متن مناسبات این دو قدرت جهانی داراست : این مسأله در جایی جلوه پررنگ تری می یابد که ذهن مطالعه گر دریابد که آیا این دو قدرت که فهم نسبی از مفهوم توازن قوا در قبال یکدیگر را دارا می باشند آیا در نقطه ایران فعلی حاضر به تقابلی استراتژیک با یکدیگر هستند یا خیر.
به نظر میرسد که در این شرایط، ایران میبایست بتواند بطور آشکار و بدون ابهام و در قالب اقدامات عملی، دیپلماسی فعال و رفتار مسئولانه در منطقه، پیام خود را منتقل کند که به دنبال افزایش تنش نیست و عضوی متعارف تر نسبت به معیارهای نظام بین المل است . چنین پیامی میتواند به آمریکا کمک کند تا در برابر فشارهای وارده از سایر کنشگرانی که دارای منافعی متضاد هستند مقاومت کرده و مسیر کاهش تنش را باز نگه دارد. در این میان، نقش کشورهای منطقه بسیار مهم است. همگرایی بیشتر ایران با کشورهای عربی میتواند پیام مهمی برای آمریکا داشته باشد. اگر ایران بتواند روابط خود را با کشورهای منطقه بهبود بخشد و نشان دهد که به دنبال همکاری و ثبات است، آمریکا راحتتر میتواند در برابر فشارهای اروپا و اسرائیل مقاومت کند. کشورهای منطقه نیز میتوانند نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا کنند و به کاهش تنش کمک کنند. ایفای این نقش به ویژه از ناحیه کشورهایی که روابط متوازنتری با آمریکا دارند، بسیار مهم است. اما این مسیر بدون چالش نیست. در شرایط موجود فعالیت اروپا و اسرائیل از جمله چالش های پیش رو می باشد. در این راستا تداوم القاء نقش تهدیدکننده ایران منجر به تقویت مواضع کنشگران “تهدید انگاری” ایران در ایجاد هویتی ناامن کننده برای ایالات متحده و متحدان اقتصادی و نظامی این دولت دارد. ایران باید این تلاشها را بهخوبی درک کند و با دیپلماسی فعال و رفتار مسئولانه در منطقه، مانع از موفقیت آنها شود. در این میان، یکی از مهمترین ابزارهای ایران برای کاهش تنش، دیپلماسی منطقهای است. پیام مذکور میتواند به آمریکا کمک کند تا در برابر فشارهای اروپا و اسرائیل مقاومت کند و مسیر کاهش تنش را باز نگه دارد. همکاری منطقهای بهتر میتواند در قالب گفتوگوهای امنیتی، همکاریهای اقتصادی و تلاش برای حلوفصل بحرانهای منطقهای باشد. در عین حال تنوع بخشی به سیاست خارجی و امنیتی می تواند منجر به گسترش فضای محیطی و قدرت مانور ایران در منطقه شود از جمله استفاده از ظرفیت هایی نظیرموقعیت بندر چابهار در فرآیندهای اقتصادی و استفاده از مزایای رقابت میان هند و پاکستان به صورتی منعطف که به طور ضمنی مانع از شکلگیری صریح هر یک از توافقات اخیر نظامی در سطح منطقه علیه ایران (مانند توافق نظامی مشترک اخیر میان عربستان و پاکستان – اماران متحده عربی و هند) شود. در چنین شکلی از بازی، عدم چرخش قطعی به سمت هریک از بازیگران مهم است که خود مستلزم نظم بخشیدن به پیام های صادره از تهران خواهد بود. نمی بایست فراموش کرد دغدغه پایدار هند نسبت به پاکستان و دغدغه متقابل نسبت به هند امکان بهرهبرداری از نوعی از مکانیزم توازن قوا را برای ایران می نماید که باتوجه به نقش هر دو کشور درتعیین راهبردهای پیرامونی چین قابل توجه است؛ در این نقطه نظام بخشی به نحوه رویکردهای رسمی و غیررسمی اعلامی از سوی ایران حائز اهمیت است: علیالخصوص این که بخش نظامی و غیرنظامی ساختار پیام هایی خنثی کننده عملکرد یکدیگر ارسال ننمایند و این موضوع مستلزم تک انشائه شدن تصمیمات اعلامی درون ساختاری است که ظرفیت آن از لحاظ قانونی در شورای عالی امنیت ملی وجود دارد.
در نهایت، ایران باید درک کند که اگر نتواند از این فرصت استفاده کند، اروپا و اسرائیل ممکن است موفق شوند با توجه شرایط تنشآلود فعلی منطقه و ملاحظات متنوع، ایران را دوباره در موقعیت تهدید قرار دهند و مسیر کاهش تنش را مسدود کنند. بنابراین، ایران باید بهطور فعال و هوشمندانه از این فرصت استفاده و مسیر کاهش تنش را دنبال کند. این مسیر اگرچه چالش برانگیز است، اما میتواند پیامدهای مهمی برای آینده سیاست خارجی ایران داشته باشد.
منصرف از رویکرد نوین آمریکا به روحی ملهم از دکترین مونرو که در چرخش رویکرد آمریکا از حضور گسترده و پرهزینه در نقاط نفوذ گسترده خود پس از جنگ دوم منعکس است و تمرکز بیشتر بر موضوعات فرامرزی بر چین و آسیا–پاسیفیک محسوس است، ایران باید از این فرصت استفاده کرده و مسیر کاهش تنش با ایالات متحده را نیز مستقیماً دنبال کند. این مسیر نیز اگرچه هموار نیست، اما آغاز و انجام آن میتواند پیامدهای مهمی برای آینده سیاست خارجی ایران داشته باشد.
*دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات بریتانیا دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
پژوهشگر دکترای تخصصی حقوق بین الملل محیط زیست دانشکده محیط زیست و انرژی دانشگاه علوم و تحقیقات
**دانشجوی دکتری تخصصی مطالعات ایران معاصر دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران